برنت

برنت

رایانشانی و قدرت الله نوروزی!

اومدم تو وردپرس واسه مطلب اردشیر نظر بدم دیدم "رایانشانی" میخواد ازم!!!..هر چی فکر کردم نفهمیدم!..عدد شانسی زدم ارور داد، فامیلیمو نوشتم ارور داد!!نیشخند،نام پدر!، تاریخ تولد!، شماره شناسنامه!. کد ملی!، (به عقلم شک نکنید تو رو خدا، عجیبه اسمش دیگه). آخرش مجبور شدم به اردشیر اس ام اس بدم که این چیه دیگه!!..گریه.هر کاری میکنم نظرم ثبت نمیشه!..

خداییش مگه ایمیل چشه؟!!..

یهو یاد این جوکه افتادم و هوس کردم بذارمش تو وبلاگ!..

"از یه نفر تو سفارت آمریکا می پرسن اسمت چیه؟ می گه : POWER GOD NEW DAYS
می پرسن معنیش چیه؟ می گه: قدرت الله نوروزی!"

هر چند حالا که به ایمیل میگیم رایانشانی!!!!، دیگه نباید با شنیدن POWER GOD NEW DAYS بخندیم دیگه!..خوب اونا هم تبدیل میکنن به زبون خودشون!..مگه چشونه؟؟؟!!.. تازه میفهمم اون جوک نیست و یه جمله خبری بود فقط!نیشخند

+ مظاهر برنتی ; ٢:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢٩
    پيام هاي ديگران ()   

حدیث قدسی از ناپلئون بناپارت

بدون شرح!

+ مظاهر برنتی ; ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٤
    پيام هاي ديگران ()   

ملا و می فروش

پولداری در کابل در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله رستورانی ساخت که در آن موسیقی بود و رقص و به مشتریان مشروب هم سرویس می شد
ملای مسجد هر روز موعظه می کرد و در پایان موعظه اش دعا می کرد تا خداوند صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی را بر این رستوران که اخلاق مردم را فاسد می سازد، وارد کند.
یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و یگانه جایی که خسارت دید، همین رستوران بود که دیگر به خاکستر تبدیل گردید.
ملای مسجد روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و علاوه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود.
اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیر دوام نکرد. صاحب رستوران به محکمه شکایت کرد و از ملای مسجد تاوان خسارت خواست.
ملا و مومنان البته چنین ادعایی را نپذیرفتند.

قاضی هر دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلو صاف کرد و گفت: نمی دانم چه حکمی بکنم. من هر دو طرف را شنیدم. از یک سو ملا و مومنانی قرار دارند که به تاثیر دعا و ثنا باور ندارند از سوی دیگر مرد می فروشی که به تاثیر دعا باور دارد…

..............................از کتاب : " پدران . فرزندان . نوه ها " .........اثر : پائولو کوئیلو
+ مظاهر برنتی ; ۳:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢
    پيام هاي ديگران ()   

آهنگ وبلاگ

اینم از آهنگ وبلاگ به سفارش مهدی غلامزاده...

خودم که از عشق و عاشقی چیزی نفهمیدم...حداقل میتونیم خودمونو عاشق نشون بدم!..خنده

اگه از آهنگش خوشتون نیومد، میتونید هر چی که دلتون خواست به مهدی بگید!!نیشخند...

+ مظاهر برنتی ; ۱:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/٢٠
    پيام هاي ديگران ()   

رسم بدوی...

در صحرا میوه کم بود. خداوند یکی از پیامبران را فراخواند و گفت: «هر کس در روز تنها می تواند یک میوه بخورد .»
این قانون نسل ها برقرار بود و محیط زیست آن منطقه حفظ شد . دانه های میوه بر زمین افتاد و درختان جدید رویید . مدتی بعد،‌ آن جا منطقه ی حاصلخیزی شد و حسادت شهرهای اطراف را بر انگیخت . اما هنوز هم مردم هر روز فقط یک میوه می خوردند و به دستوری که پیامبر باستانی به اجدادشان داده بود، وفادار بودند. اما علاوه بر آن نمی گذاشتند اهالی شهرها و روستا های همسایه هم از میوه ها استفاده کنند. این فقط باعث میشد که میوه ها روی زمین بریزند و بپوسند. خداوند پیامبر دیگری را فراخواند و گفت :«بگذارید هرچه میوه می خواهند بخورند و میوه ها را با همسایگان خود قسمت کنند .»
پیامبر با پیام تازه به شهر آمد . اما سنگسارش کردند، چرا که آن رسم قدیمی، در جسم و روح مردم ریشه دوانیده بود و نمی شد راحت تغییرش داد . کم کم جوانان آن منطقه از خود می پرسیدند این رسم بدوی از کجا آمده. اما نمی شد رسوم بسیار کهن را زیر سؤال برد، بنابراین تصمیم گرفتند مذهب شان را رها کنند . بدین ترتیب، می توانستند هرچه می خواهند، بخورند و بقیه را به نیازمندان بدهند . تنها کسانی که خود را قدیس می دانستند، به آیین قدیمی وفادار ماندند .
اما در حقیقت، آن ها نمی فهمیدند که دنیا عوض شده و باید همراه با دنیا تغییر کنند.
 
از کتاب: پدران، فرزندان، نوه ها"
(پائولو کوئلیو)

+ مظاهر برنتی ; ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۱۸
    پيام هاي ديگران ()   

متد جدید گرم کردن غذا......

هههههههههههه........

تو عباسپور از بس که درس می خوندیم وقت نمیکردم بریم غذاخوری!!

+ مظاهر برنتی ; ٩:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۱۸
    پيام هاي ديگران ()   

قلم

        با تو هستم ای قلم ... !!!

                   با تو ای همراه و ای همزاد من ...

                                   سرنوشت هر دومان حیران بازی های زشت سرنوشت

                  شعرهایم را نوشتی دستخوش


                               اشک هایم را کجا خواهی نوشت ؟

 

+ مظاهر برنتی ; ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٢٤
    پيام هاي ديگران ()   

خدا

نمی خواهم خدایم بیکران باشد
نمی خواهم عظیم و قادر و رحمان
نمی خواهم که باشد این چنین
آخر خدا را لمس باید کرد
نگو کفر است
خدا را می توان در باوری جا داد
که در احساس و ایمان غوطه ور باشد
خدا را می توان بوئید
و این احساس شیرینی است
نگو کفر است که کفر این است
که ما از بیکران مهربانیها برای
خود خدایی لامکان و بی نشان سازیم
خدا را در زمین و آسمان جستن ندارد سودی
ای آدم تو باید عاشقش باشی
و باید گوش بسپاری به بانگ هستی
و عالم که در هر خانه ای آخر خدایی هست
نگو کفر است اگر من کافرم ، باشد !
نمی خواهم خدایا زاهدی چون دیگران باشم
نمی خواهم خدایم را به قدیسی بدل سازم
که ترسی باشد از او در دل و جانم
نگو کفر است
که سوگند یاد کردم
من به خاک و آب و آتش بارها
ای دوست خدا زیبا ترین معشوق انسانهاست
خدا را نیست همزادی که او یکتا ترین
عاشق ترین معبود انسانهاست

+ مظاهر برنتی ; ٤:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٢٠
    پيام هاي ديگران ()   

← صفحه بعد